تبليغاتX
.
سلام بچه ها

واقعا ممنونم مه از وبم دیدن میکنید و با نظراتتون وب منو گرم نگه داشتید.

من شرمندم که به قولام عمل نکردم و میدونم دوستان خوبمون مثل ناناز کار خبر رسانی رو انجام میدن.

امروز آپ کردم ا از همتون به خاطر دیدن وبم تشکر کنم.

همتون رو دوست دارم

عسل



لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 2:42 توسط عسل

سلام سلام سلام

واقعا معذرت می خوام از غیبت طولانی مدتم و واقعا شرمندم.

امیدوارم حال همتون خوب باشه

و اما امروز که همتون میدونید چه خبره میگم که چه خبره!

تولد 31 سالگی حمید گودرزی

 

حمید جان تولدت رو بهت تبریک میگم و امیدوارم تولد 120 سالگیتو خودم تو همین وبلاگ جشن بگیرم.

امید وارم امسال یکی از بهترین سال های زندگیت باشه و زیر سایه خانواده محترمت به خوبی و خوشی زندگی کنی!

و اما حرف های آخر

بابت دوستانه شرمنده من سایت برای آپلود فایل تصویریش پیدا نکردم چون حجمش زیاد بود و به زودی میذارم لطفا سایت معرفی کنید.

به بار دیگه تولد حمید جونمو به خودش و طرفداراش تبریک میگم.

به امید دیدار

 



لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:44 توسط عسل

سلام بچه ها

 

از دوستانی که منو همراهی میکنند خیلی ممنونم و از غیبت طولانیم معذرت می خوام.

دو تا خبر خوب:

1.      تو این هفته 5 شنبه یا جمعه برنامه دوستانه رو برای دانلود می ذارم

2.      DVD و CD فیلم تلافی بیرون اومد!

یکی از دوستان پرسیده بودند که حمید بچه داره با نه: خیر آقا حمید بچه نداره.

و اینکه من اسکنرم خراب شده و هر وقت درست شه عکس و مصاحبه های خوبی رو قولش رو میدم.

فعلا



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 19:55 توسط عسل

سلام دوستان عزیزم

شرمنده دیر آپ کردم.

عید سعید فطر رو به همه تبریک میگم

امیدوارم تعطیلات خوش بگذره!

راجب این مساله که حمید تصادف کرده یا سرش شکسته و تو کماست تا زمانی که مطمئن نشم نمیتونم جوابی بهتون بدم ولی امید وارم همچین اتفاقی  نیفتاده باشه و حمید ار همیشه سر حال تر هم باشه.

برای پست این دفعه عکس حمیدگودرزی رو با یکی از بازیگرای مورد علاقم میذارم.

تا پست بعد فعلا

راستی از نظراتتون خیلی ممنونم و اگه میشه لطف کنید و تو آخرین پستم نظراتتون رو بدید.

 

 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 19:21 توسط عسل

سلام بچه ها

من برگشتم تهران و کم کم دارم واسه مدرسه حاضر میشم

دوستان عزیزی که تولد منو تبریک گفتید خیلی ممنونم ازتون ولی شایعه ای بیش نبود و من ۱۶ اردیبهشتم!

آتشکده عزیز اگر عکسهای بیشتر از قتل آنلاین پیدا کردم حتما می ذارم
نسترن جون خوشحالم که دوباره میبینمت تو وب

و چشب بیوگرافی کاملی هم از ایشون میگذارم.

به زودی می آپم

مرسی از نظرات.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 3:31 توسط عسل

سلام دوستان عزیزم

امیدوارم هر جا که هستید خوب باشید.

من هم چنان در کافی نت به سر می برم منتها این بار حداقل مانیتور رو میبینم.

آترین واقعا برادرزن حمید هست و شایعه نیست!
بازم ممنون ار نظراتتون.

راستی تو نظرات بگید به غیر از دانلود دوست دارید مطالب وبلاگ در مورد چی باشه؟

ممنون و فعلا با بای



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 20:17 توسط عسل

سلام به دوستای خوبم و خیلی ممنون از نظراتتون.

والا من اومدم اینجا دیدم هنوز خط تلفن خونم وصل نشده محل ما کلی خورد تو ذوقم.

بالاخره راضی کردم ملت رو بیام کافی نت که ماشاءالله یکم جام راحت نیست و احساس بدی دارم اصلا مانیتور رو نمیبینم و نمیدونم دارم چی کار میکنم.

هوا هم که خیلی گرمه و اما جواب های دوستان:

من عکس ها رو خیلی وقت پیش پیدا کردم و منبع رو یادم نیست (اکران خصوصی) و نمیدونم که آیا خواهر آقا حمید هم بودند یا نه.

وقتی برگشتم تهران حتما از مصاحبه ها رو اسکن  میکنم و میذارم.

راجب فامیلی همسر آقای گودرزی هم باید بگم اگه فیلم مجنون لیلی رو دیده باشید پسری به نام آترین دانشور بازی کرده که قرار بوده جای سجاد قراگزلو هم تو قرنطینه بازی کنه.آقای آترین دانشور برادر زن آقا حمید هست.معادله ی  سختی نیست میتونید نتیجه رو خودتون بگیرید

دانلود شب شیشه ای رو هم حتما بهتون میگم چجوریه و در مورد دوستانه هم گفتم تو وب میذارم ولی الان نه چند وقت دیگه.

خوب من باید برم.

نماز روزه هاتون هم قبول و بازم نظر بدید.

 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 23:18 توسط عسل

سلام سلام سلام

امروز 20 شهریور 1387:

دو تا تبریک امروز می خوام بگم که یکیشونو حتما میدونید خودتون.

از اون جایی که صبح قراره برم مفاسرت الان که ساعت 4:30 صبح هست دارم آپ میکنم حالا هی شما بگید من بدم!(؟)

خوب از اولیش شروع میکنم:

امروز تولد مامان جونمه

 

مامان جونم تولدت مبارک ان شاءالله ۱۳۰ ساله شی.

و اما تبریک دوم.

حدس بزنید (؟!!!؟)

 

خوب امروز ۴رومین سالگرد آقای حمید گودرزی با خانم دانشور هست.

این روزو بهتون تبریک میگم و امیدوارم هر روز خوشبخت تر و بهتر و عاشقانه تر با هم زندگی کنید و منم هر سال بیام و تبریک بگم!
خوب چند تا عکس نانازم می ذارم که معلوم نیست اونجا بیام نت یا نه؟

 

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 4:51 توسط عسل

تفسیر و تحلیل

شناسنامه ی سریال

كارگردانقاسم جعفری

نویسنده

: علیرضا كاظمی پور تهیه كننده: صدیقه صحت

مشاور و كارشناس مذهبی

: علیرضا برازش تدوین:مجید سیفی

موسیقی :

  محمد مهدی كورنگی طراح گریم :منیره حاتم آبادی – جعفر جوادی

بازیگران

: شیلا خداداد ( سیتا ) ، سروش گودرزی ( رامین ) ، حمید گودرزی ( فرزاد ) ، نسرین مقانلو ( سیمین ) ، شیرین بینا ( فروغ ) ، الهام حمیدی ( پروانه ) ، عنایت شفیعی ( «دایی جلال» = برادر فروغ ) ، مجید مشیری ( منصور نادری= پدر رامین ) ، ایرج نوذری ( عموی سیتا )، بهنوش طباطبایی ( كتی ) و … این سریال 24 قسمتی در سال ( 82-81 ) از شبكه ی سوم سیما پخش شد.

خلاصه ی سریال:

رامین كه برای ادامه ی تحصیل به هند رفته ، با دختری به نام سیتا آشنا می شود و قصد دارد با او ازدواج كند. سیتا از خانواده اش جدا می شود و همراه رامین به ایران می آید.

رامین در برخورد با دختر دایی اش، پروانه كه قبلاً نامزد او بوده ، و در توجیه خانواده اش برای حضور سیتا، دلهره دارد.

پدر رامین – منصور نادری- دو همسر دارد كه هر دو در یك ساختمان امروزی ، در طبقات مجزا زندگی می كنند. منصور در واقع با همسر دوم خود ( سیمین ) زندگی می كند ولی هنوز همسر اولش ( فروغ ) را طلاق نداده است. سیمین و پسرش فرزاد، در جریان تمام كارهای منصور قرار دارند.

فروغ نقطه ی مقابل سیمین است و از روال كارهای شركت منصور هیچ اطلاعی ندارد. اكنون بیست سال از ازدواج منصور و سیمین می گذرد و در این مدت ، منصور  حتی برای یك بار هم به خانه ی فروغ نیامده و فروغ نیز نمی خواهد او را ببیند.

در زمان بازگشت رامین و سیتا ، شركت منصور در حال ورشكستگی است. منصور با كمك س یمین و فرزاد  با خدعه ی فردی به نام خبیری ( حسابدار شركت ) برای فرار از دست طلبكاران، نقشه ماهرانه ای می كشند و چنین وانمود می كنند كه منصور مرده است.

از طرف دیگر ، فروغ اجازه نمی دهد كه رامین با سیتا ازدواج كند و مسلمان نبودن او را، دلیل می آورد. قرار می شود سیتا مدتی درمورد اسلام تحقیق كند و اگر به نتیجه نرسید این ازدواج صورت نگیرد. در این میان دایی ِرامین، سیتا را به خانه ی خودش می برد و او با پروانه آشنا می شود.

بعد از مدتی از طریق یكی از طلبكاران معلوم می شود كه منصور نادری زنده است. این مرد برای انتقام از منصور، رامین را گروگان می گیرد و به او تیراندازی می كند. رامین مدتی در كما می ماند. سیتا برای سلامتی رامین دعا می كند. او می خواهد به امامزاده ای برود كه در سفری با پروانه و كتی ، با آنجا آشنا شده بود و به علت مسلمان نبودنش، نتوانست وارد امامزاده شود.

سیتا برای ورود به امامزاده و به دلیل تحولاتی كه در طول سریال برایش رخ داده بود، مسلمان می شود. ولی پس از بهبودی رامین  به هند بر می گردد و دیگر حاضر نیست با رامین ازدواج كند و می گوید: «من رامین را نذر خودش كردم.»

در این مقاله به بررسی نگرش و شیوه ی برخورد كاراكترهای داستان با تعدد زوجات  منصور نادری می پردازیم. هردو پسر خانواده – از دو زن مختلف- به این وضع عادت كرده اند و حضور یك زن دیگر را در مقابل مادرشان ، جزئی از روابط روزمره ی زندگی خود می دانند. این دو پسر به راحتی یكدیگر را با لفظ " داداش "  صدا می زنند ؛ حتی فرزاد ( پسر سیمین ) نسبت به مشكلات كتی با همسرش - آرش- حساس است و عكس العمل نشان می دهد؛ به طوری كه در یك سكانس سیتا با مشاهده رفتار فرزاد و كتی به آنها می گوید: " من هیچ وقت برادری نداشتم."  سپس سیمین می گوید:

 " فرزاد، كتی را از من هم بیشتر دوست دارد ".

در عین حال می بینیم كه كتی تا این اندازه به فرزاد و مادرش اعتماد ندارد. او معتقد است كه ازدواج احتمالی رامین با سیتا و برخورد آن دو با مشكلات آتی زندگی ، می تواند آنها را جلوی سیمین و فرزاد رسوا كند. وی به صراحت اعلام می كند كه «سیمین و فرزاد خوبی ما را نمی خواهند» .

 دایی جلال ( برادر فروغ ) نیز هیچ كینه و دشمنی با سیمین ندارد و حتی بعد از مرگ منصور نادری ، با سیمین صحبت می كند و او را تسلی می دهد. بنابراین تمام افراد خانواده با گذشت زمان به نوعی با این قضیه كنار آمده اند و آن را پذیرفته اند. اما فروغ هنوز هم دچار آشفتگی و نگرانی هایی است كه ظاهراً به هیج وجه ناشی از فراموشی گذشته و كنار آمدن با این مشكل نیست.

به بررسی برخی از عكس العمل های اطرافیان ، نسبت به موضوع تعدد زوجات منصور نادری پرداختیم.  به بررسی شخصیت فروغ می پردازیم . همان طور كه گفته شد منصور با زن دوم خود، سیمین  زندگی می كند و بیست سال است كه با فروغ  صحبت نكرده ، فروغ زنی آرام و منزوی است كه حتی توانایی برقراری ارتباطی دوستانه با فرزندان خود را نیز ندارد.

پس از شنیدن خبر مرگ منصور، دخترش ناراحت می شود و گریه می كند، ولی فروغ خود را خوشحال نشان می دهد و می گوید: «بعد از بیست سال می خواهم نفس بكشم.» او نه تنها نمی تواند به كتی دلداری دهد، بلكه  سبب آزار او نیز می شود. كتی از رفتار مادرش آزرده خاطر می شود و به آغوش باز زن دوم پدرش پناه می برد. دایی جلال ، برادر فروغ نیز به رفتارهای فروغ انتقاد می كند و تذكر می دهد كه " تو نباید به خاطر حال و روز كتی و رامین خودت را خوشحال نشان دهی ". فروغ به جلال می گوید: «منصور آن قدر خون به جگرم كرده كه نمی توانم ازش بگذرم.» جلال در پاسخ، حق را صددرصد به فروغ نمی دهد و می گوید: «شاید تو حق داشته باشی، ولی باید بدونی كه اسم منصور هنوز در شناسنامه ی تو هست و او پدر بچه های توست" و فروغ با ناراحتی تمام می گوید: «منصور هر كسی كه می خواد باشه، برای من كه هیچی نبود.»

اما تمام این حالات فروغ ، صرفاً ظاهرسازی است زیرا او در تنهایی برای منصور اشك می ریزد و بعد از اتمام مراسم خاكسپاری منصور ، به تنهایی سر قبر او می رود و با او صحبت می كند . فروغ ادعا دارد كه منصور سالهاست برایش مرده  و حالا هم گویی هیچ اتفاقی نیفتاده ، ولی در واقع اینگونه نیست و او نمی تواند مرگ واقعی منصور را نادیده بگیرد و به راحتی از كنارش بگذرد.

فروغ نمی تواند با رامین ارتباط خوبی برقرار كند. او به هیچ وجه در مواجهه با عشق رامین و سیتا عقلانی رفتار نمی كند. او بیشتر از آنكه به رامین حق بدهد ، به فكر پروانه است. رامین نزد مادرش می نشیند و با او درد دل میكند. از اینكه نفهمید چگونه عاشق سیتا شد می گوید و از این كه چگونه توانست پروانه را فراموش كند، ولی فروغ در مقابل ، رفتار او را محكوم می كند و با لحن تندی می گوید: " دست خودت نیست. خونِ خیانت و ریا توی  رگ هاته. "  وقتی رامین می خواهد ماجرا را برای مادرش توضیح دهد،  فروغ نه تنها حاضر نیست به حرف های او گوش دهد، بلكه به قدری عصبانی می شود كه رامین را تهدید می كند كه اگر باز هم حرفی از سیتا بزند خودش را وسط خانه آتش خواهد زد .

این حالات ، درست نقطه ی مقابل رفتارهای سیمین است. در سكانسی كه رامین و فروغ بر سر مسلمان شدن سیتا مشاجره می كنند، فرزاد  رامین را پیش سیمین می برد و می گوید:  " بیا بریم بالا هر چی می خوای سر سیمین داد بزن " . سیمین هم با گرمی از رامین استقبال می كند و برای مسلمان شدن سیتا نیز راه حل ارائه می دهد. او سیتا را با یك زن آلمانی كه تازه مسلمان شده ، آشنا می كند. كاری كه به قول خود سیمین از عهده ی كفایت فروغ  برنمی آید. هر چند باید اشاره كرد كه سیمین ، زمانی این كارها را انجام می دهد كه مطمئن می شود سیتا ثروت عظیمی از پدرش به ارث برده است.

در كل می توان بی تدبیری و رفتار شتابزده و بدون تعقل فروغ  را در جای جای سریال مشاهده كرد. مثلا ً در همان سكانسی كه " فروغ " رامین و سیتا را از خانه اش بیرون می كند و آنها به سیمین پناه می برند ، فروغ  به سرعت از رفتار خود پشیمان می شود و از كتی می خواهد به سراغ آنها برود و می گوید" هنوز آن قدر بدبخت نشده ام كه بچه هام به اون خانم ( منظورش سیمین است) پناه ببرن ."

كار به جایی می رسد كه وقتی سیمین ، سیتا را با مهربانی می پذیرد و حاضر می شود با عمویش صحبت كند، آن قدر جسارت می یابد كه در مقابل رامین به فروغ  توهین می كند و رامین ، آن قدر نمك گیر لطف و محبت سیمین است كه نمی تواند  عكس العملی از خود نشان دهد..

به بررسی برخی از زوایای شخصیت فروغ، همسر اولمنصور نادری پرداختیم.  درمورد سایر ویژگی های او بحث می کنیم.

همان طور که اشاره شد، فروغ توانایی مقابله با مشکلات را ندارد. مثلاً زمانی که او می فهمد خانه ای که ارث پدرش بوده و منصور به زور از او گرفته بود، به اسم سیمین و فرزاد است نه تنها، هیچ کاری نمی تواند انجام دهد، بلکه خود نیز به ناتوانی اش معترف است و می گوید "اگر می توانستم، می رفتم بالا و حساب سیمین را می رسیدم." ولیکتی- دخترش- براین ناتوانی تأکید دارد و می گوید: "ما بیست سال است که به سیمین باخته ایم." در آخر نیز فروغ از این صحنه خارج درگیری خارج می شود و به خانه برادرش –جلال - می رود.

 

فروغ به قدری منصور را دوست داشت که نمی توانست به او"نه" بگوید به همین دلیل به سادگی موافقت کرده بود که خانه اش را به نام او بزند.

در یک سکانس، فروغ با سیتا صحبت می کند و به او می گوید« همیشه با به دست آوردن کسی، نمی توان صاحب او شد. گاهی وقتها باید از او بگذری تا او را کاملاً بدست آوری » ؛ و "سیتا" گذشت فروغ را نسبت به منصور و سیمین، عشق او به منصور تلقی می کند ، ولی به فروغ می گوید: "شما لزومی نداشت این همه سال سیمین را تحمل می کردید و این قدر عذاب می کشیدید."

اما فروغ در باره سیمین و گذشتی که نسبت به او داشته، می گوید: "وقتی فهمیدم منصور ازدواج کرده، می تونستم کاری بکنم که سیمین را طلاق بدهد. ولی سیمین آمد پیشم و التماس کرد. اون حامله بود. من ازش گذشتم. من هم بیست سال منصور را ترک کردم و گفتم باشد، با زنت زندگی کن، ولی دیگه پا تو پایین نذار و با من حرف نزن. تو این قضیه من گذشت کردم. آخه اعتقاد دارم دنیا دارِ مکافاته ." فروغ با این عمل از خودش و زندگی اش می گذرد، چون دلش به حال سیمین می سوزد و خود را با این اعتقاد توجیه می کند که هر کسی نتیجه اعمال خود را می بیند. البته اتفاقاتی که تا پایان سریال روی داد نیز، همین را نشان می دهد، ولی آیا همین فداکاری ها نبود که رنگ و روی زندگی خود فروغ ، رامین و کتی را به گونه ای دیگر در آورد؟ رامین سال ها با پدر خود قهر بود و بالاخره راهی کشوری دیگر شد. کتی مجبور بود سرزنش های مادر نامزدش- آرش- را تحمل کند. و اینها همه به علت وجود شخص ثالثی بود که هرم روابط خانوادگی آنها را به هم ریخته بود و منجر به درگیری و کینه دائم شد.

اما فروغ نمی تواند برخلاف شخصیت فداکار خود رفتار کند ؛ او در این مجموعه اسوه ی محبت و گذشت است. تا حدی که منصور، با وجود این همه ظلم و ناجوانمردی در حق او، در مقابل فروغ اعتراف می کند که " تو تنها زنی هستی که مرا فقط به خاطر خودم دوست داشتی، نه پولهایم."

دربخش پایانی سریال باز هم این فروغ است که برای رهایی سیمین و فرزاد اززندان، سند خانه ای را که منصور به او می دهد وثیقه می گذارد.

این تفسیر و تحلیی بود از سریال مسافری از هند.

منبع:

www.tebyan.net

چند عکس از این فیلم:

نظر یادتون نره ها



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 3:56 توسط عسل

یه عکس قشنگ از کیش و مات:



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 4:19 توسط عسل





Powered by WebGozar


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ